1. یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد تنها دل ساده ایست دارایی من آن هم شب عید تقدیم تو باد
------------------------------------------
2. وقتی برات یه مشکل بزرگ پیش میاد نگو خدایا یه مشکل بزرگ دارم...بگو:ای مشکل من یه خدای بزرگدارم
------------------------------------------
3. در مکتب ما رسم فراموشی نیست ،در مسلک ما عشقهم آغوشی نیست ، مهر تو اگر به هستی ما افتد هرگز به خیال خاموشی نیست.
------------------------------------------
4. هزار غنچه هر روز بشکفت ز نسیم بهاری شگفتا که یک جوانه هم نزدیم.
------------------------------------------
5. شمع میسوزد و پروانه به دورش نگران ما که می سوزیم و پروانه نداریم چه کنیم.
------------------------------------------
6. تو که یک گوشه ی چشمت همه عالم ببرد حیف باشد که تو باشی زمرا غم ببرد
------------------------------------------
7. یاد آن روز بخیر که در شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم.
------------------------------------------
بقیه در ادامه مطلب
دست پخت
از یك نفر كه با پا غذا درست می كرد پرسیدند: «چرا با پا آشپزی می كنی؟»
جواب داد: «آخر دست پختم خوب نیست.»
در تیمارستان
رئیس تیمارستان به یكی از مراقب ها می گوید: «من در این جا از همه راضی هستم، فقط دیوانه ای هست كه اصرار دارد من برج ایفل را از او بخرم.»
مراقب می گوید: «خب، چرا نمی خرید؟»
رئیس تیمارستان می گوید: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما می خریدم.»
در كلاس ریاضیات
معلم به دانش آموز: اگر تو
۲۰۰ تومن پول داشته باشی و برادرت ۵۰ تومن آن را بردارد، چه قدر پول برایت می ماند؟
دانش آموز:« ۳۰۰ تومن.»
معلم با عصبانیت:« ۳۰۰ تومن؟!»
دانش آموز: «چون آن قدر گریه می كنم تا پدرم ۱۵۰ تومان دیگر هم به من بدهد!»
خواب
اولی: «من خواب دیدم رفته ام مسافرت.»
دومی: «من هم خواب دیدم كه یك غذای خوشمزه خورده ام.»
اولی:« تنهایی؟ پس چرا من را دعوت نكردی؟»
دومی: «می خواستم دعوتت كنم، ولی گفتند رفته ای مسافرت.»
علت طاسی
اولی: «چی باعث شد سر شما طاس شود؟»
دومی: «باد.»
اولی: «چرا باد؟»
دومی:« آخر باد كلاه گیسم را برد!»
در كلاس علوم
معلم:« حامد! توضیح بده كه سیب زمینی چگونه به دست می آید. »
حامد: «اجازه آقا! با پرداخت مقداری پول!»
نصف پرتقال
معلم ریاضی از دانش آموز پرسید: «اگر مادرت به تو بگوید نصف پرتقال را می خواهی یا هشت شانزدهم، كدامش را انتخاب می كنی؟»
دانش آموز پاسخ داد: «نصف پرتقال را!»
معلم گفت: «مگر نمی دانی نصف پرتقال با هشت شانزدهم پرتقال یكی است؟»
دانش آموز جواب داد: «چرا آقا! می دانیم، ولی پرتقالی كه شانزده تكه شده باشد، قابل خوردن نیست.»
بقیه در ادامه مطلب
